نثر ساختمان اسماعیلی خیابان اورژانس مدرسه

نثر: ساختمان اسماعیلی خیابان اورژانس مدرسه سقوط دختربچه پشت بام

گت بلاگز اخبار حوادث داماد،یک زن دیگر راصیغه کرد ، پدرزن جهت دامادش منزل خرید،درشرکت خود استخدامش کرد،پول عروسی را هم داد

زن میانسال به شعبه 264 دادگاه خانواده پا گذاشت. اسمش «تانیا» بود، دوقلوهایش را در منزل تنها گذاشته بود تا جهت امتحان فردا آماده شوند، ولی خودش بعد از دو سال بلا

پدرزن جهت دامادش منزل خرید،درشرکت خود استخدامش کرد،پول عروسی را هم داد/ داماد،یک زن دیگر راصیغه کرد

عبارات مهم : زندگی

زن میانسال به شعبه 264 دادگاه خانواده پا گذاشت. اسمش «تانیا» بود، دوقلوهایش را در منزل تنها گذاشته بود تا جهت امتحان فردا آماده شوند، ولی خودش بعد از دو سال بلاتکلیفی دیگر نمی توانست از خطای شوهرش چشم پوشی کند. بنابراین دادخواست طلاق داده بود تا به تلخی زندگی اش آخر دهد.

به گزارش ایران؛درست 10 سال پیش بود که «فرید» را جهت نخستین بار دید. در یک مغازه فتوکپی؛ هنگامی که که مدارکش را جهت اقامت در خارج از کشور آماده می کرد. او پسر جوانی بود که سال آخر دانشگاه را می گذراند. فرید مؤدبانه سر صحبت را باز کرد و از انگیزه سفر تانیا پرسید. بعد از گفت و گویی کوتاه هم شماره اش را درخواست کرد. در آن لحظات تانیا با خودش گفت؛ «من که می خواهم بروم، چه اهمیتی دارد شماره ام را داشته باشد.» ولی مراحل مهاجرت طولانی بود و در این شرایط فرید به تانیا نزدیک تر شد.

یک روز هم به خواستگاری اش رفت، با آنکه می دانست دختر مورد علاقه اش دست رد به سینه اش خواهد زد. همان طور هم شد و تانیا به فرید و خانواده اش اعلام کرد، هیچ چیزی مانع سفرش نخواهد شد. با این حال فردای آن روز پدر تانیا به محل کار فرید رفت و از او خواست دل دخترش را به دست آورد، شاید تک فرزندش همینجا بماند.

داماد،یک زن دیگر راصیغه کرد ، پدرزن جهت دامادش منزل خرید،درشرکت خود استخدامش کرد،پول عروسی را هم داد

پیرمرد از آرزوهای دور خود جهت داشتن پسر گفت و به فرید اطمینان داد او را مثل پسرش دوست خواهد داشت. بعد از آن ملاقات، فرید خیالش راحت بود که نیمی از راه را طی کرده است.

چند هفته از خواستگاری گذشته بود که فرید سر راه تانیا ظاهر شد و به خاطر خواستگاری عذرخواهی کرد و در عین حال خواهش کرد مثل یک خواهر و برادر به رابطه ارزش ادامه دهند تا شرایط سفر او فراهم شود. در طول ماه های بعد، کم کم با حرف های قشنگ، هدیه های غیرمنتظره و وعده های بزرگ جهت آینده، دل دختر جوان را نرم کرد تا آنکه مادر تانیا به بیماری مشکل مبتلا شد. حالا دیگر تانیا تمام وقت و انرژی اش را صرف پرستاری مادرش می کرد. با خودش قرار گذاشته بود اگر مادرش مثل روز اول خوب شود، از سفرش صرفنظر خواهد کرد. شش ماه بعد مادر از بستر بیماری برخاست، گرچه مثل روز اول نشد و حتی نیاز به مواظبت بیشتری داشت ولی تانیا به عهدش وفا کرد و تصمیم گرفت پیش پدر و مادرش بماند.

زن میانسال به شعبه 264 دادگاه خانواده پا گذاشت. اسمش «تانیا» بود، دوقلوهایش را در منزل تنها گذاشته بود تا جهت امتحان فردا آماده شوند، ولی خودش بعد از دو سال بلا

در این شرایط فرید که بتازگی تحصیلاتش را به آخر رسانده بود، اجازه خواست دوباره به خواستگاری برود. این بار هم جواب تانیا منفی بود، آیا که فرید شغل درست و حسابی نداشت و حتی نمی توانست منزل ای مناسب جهت زندگی آینده اش تأمین کند.

این بار فرید به سراغ پدر تانیا رفت و شرایطش را جهت پدرزن آینده اش توضیح داد. پدر هم تأکید کرد که روی قولش می ماند و دست فرید را خواهد گرفت. چند روز بعد هم او را با حقوق اوج در شرکت تحت مدیریتش استخدام کرد و به تانیا قول داد یکی از واحدهای مجتمع خودشان را دراختیار عروس و داماد قرار دهد تا زندگی ارزش را شروع کنند. از نگاه پدر تانیا با این کار هم مسئله منزل نداشتن فرید حل می شد و هم یگانه دخترش نزدیک خودشان زندگی می کرد. یک ماه بعد فرید و تانیا بر سر سفره عقد نشستند و دفتر عقد را با مهریه 1000 سکه طلا امضا کردند.

جشن عروسی با هزینه خانواده تانیا برگزار شد و زوج جوان زندگی مشترکشان را شروع کردند. زندگی یکسان آنها مثل هر همسران دیگری با مشکلاتی همراه بود، ولی آنچه فرید را عذاب می داد سرکوفت های گاه و بیگاه تانیا بود، با این حال به خاطر شرایط مناسبی که در شرکت و منزل برایش فراهم بود ترجیح می داد حرفی نزند.

داماد،یک زن دیگر راصیغه کرد ، پدرزن جهت دامادش منزل خرید،درشرکت خود استخدامش کرد،پول عروسی را هم داد

در سومین سال ازدواج آنها صاحب دو دختر دوقلو شدند.تولد دوقلوها به دغدغه های تانیا و فرید اضافه کرده بود، تا حدی که کمتر از گذشته وقت با هم بودن را پیدا می کردند. فرید بشدت در شرکت درگیر بود تا پست بالاتری به دست آورد و تانیا هم جدا از پیگیری به فرزند ها، امورات مادرش را هم بر عهده داشت. دو سال بعد مادرش از دنیا رفت و پدرش در غم از دست دادن همسر، دچار افسردگی شد و امورات شرکت را به هیأت مدیره سپرد.

با این شرایط همسران بیش از گذشته از هم دور شدند. وضع پدر تانیا هم روز به روز بدتر می شد تا جایی که به پرستار شبانه روزی نیاز پیدا کرد. جهت همین تانیا آپارتمان پدرو مادرش را خالی کرد و اجاره داد تا در منزل خودش از پدر مواظبت کند. فرید هم از پدرزنش ناراحت بود که امورات شرکت را به او واگذار نکرده و به هیأت مدیره اعتماد کرده هست، جهت همین اصرار می کرد تا پیرمرد را به منزل سالمندان بسپارند. این عنوان چالش جدیدی بود که تانیا را برابر همسرش قرار داد و زخم های کهنه اختلافات سر باز کردند. تانیا تأکید کرد پدرش را تنها نمی گذارد و ترجیح می دهد فرید آنجا را ترک کند. فرید هم رفت.

زن میانسال به شعبه 264 دادگاه خانواده پا گذاشت. اسمش «تانیا» بود، دوقلوهایش را در منزل تنها گذاشته بود تا جهت امتحان فردا آماده شوند، ولی خودش بعد از دو سال بلا

وقتی که تانیا پشت در شعبه 264 منتظر بود، منشی دادگاه صدایش کرد تا داخل شود. قاضی «غلامحسین گل آور» دادخواست طلاق از سوی زوجه را پیش رو داشت. بعد از ورود تانیا اسمش را از روی پرونده خواند و از او پرسید: «ظاهراً طرف برابر دادخواست شما، یعنی خوانده به دادگاه نیامده است.»

زن جوان جواب داد:«بله. فکر می کنم ابلاغیه به دستش رسیده، ولی پیغام داده که هر وقت مورد نیاز شد می آید جهت طلاق. فکر می کنم می خواهد از زیر بار مهریه شانه خالی کند.»

داماد،یک زن دیگر راصیغه کرد ، پدرزن جهت دامادش منزل خرید،درشرکت خود استخدامش کرد،پول عروسی را هم داد

قاضی گفت:«باید ایشان در جلسه حضور داشته باشد. با این حال دستور می دهم وقت پیگیری را تجدید کنند.»

تانیا به معنای تأیید سری تکان داد و گفت:«چاره ای نیست. منتظر می مانم ببینم چه می شود. سه سال است که ما را ترک کرده، این هم روی آن…»

قاضی گل آور پرونده را بست و به منشی دادگاه سپرد. تانیا هم بلند شد تا دادگاه را ترک کند، ولی پیش از آن قاضی گفت:«حالا چه شده است بعد از سه سال دادخواست طلاق داده اید؟»

تانیا همانجا جلوی در جواب داد:«دو ماه پیش پدرم فوت کرد. حالا فقط می خواهم تکلیفم روشن شود تا بتوانم جهت آینده ام برنامه ریزی کنم. البته شنیده ام فرید در این مدت با زن جوانی ازدواج موقت کرده. من هم اعتراضی ندارم. امیدوارم همسر جدیدش را به خاطر مال و موقعیت پدرش گزینش نکرده باشد…»

واژه های کلیدی: زندگی | دادگاه | خواستگاری | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz